مرتضى راوندى

780

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

مىبستند و فيل در هرقدم ضربتى مىزد ، و ضرباتش متوجه كسى بود كه در برابرش مىايستاد . سازمان قشون تيمورى « . . . امر نمودم كه چون ده نفر سپاهى اصيل كاركرده جمع آيند ، يكى از ايشان كه به جوهر شجاعت و مردى مخصوص باشد ، به صلاح و و رضاى آن نه نفر ديگر وى را بر ايشان امير گردانند و او را اون‌باشى نام نهند . و چون ده يوزباشى جمع آمد ، اميرزادهء عاقل و اصيل بهادر مردانه را بر ايشان امير گردانند و وى را مين‌باشى و امير هزاره خطاب كنند . و اون‌باشيان را مختار كردم كه اگر يكى از نايبان ايشان فوت شود يا فرار نمايد ، ديگرى را به جاى وى مقرر دارند . و همچنين يوزباشى ، اون‌باشى را و مين‌باشى ، يوزباشى را تعيين نمايد . و كيفيت فوت يا فرار كردن ديگرى را به عرض رسانند . و همچنين امر كردم . . . حكم مين‌باشى بر يوزباشى و حكم يوزباشى بر اون‌باشى و حكم اون‌باشى بر تابينان جارى باشد ، و اگر خلاف كنند به سزا رسانند . » « 1 » طرز جنگجويى بلوچان « رسم بلوچان از قديم و جديد اين بوده و هست كه جمازه‌سوار و پياده هراوقات در برابر لشكر بيگانه حاضر شوند . شمشيرها را كشيده و زن طلاق گويند و يك‌دفعه بر لشكر دشمن حمله آورند . و اعتقادشان اين است كه هركس پشت بدان جنگ كند ، زن به خانه‌اش حرام مىشود . پس از آن‌كه داخل جنود دشمن شدند ، اگر طرف مقابل ثبات قدم ورزيده بلوچان را دفع كند ، فورا روى به گريز نهند و الا منصور و مظفر گردند . . . » « 2 » غنايم جنگى شاعرى ضمن توصيف جنگ سلطان سليمان قانونى با كفار فرنگ ، از غنايم جنگى آن دوران و مظالم و بيدادگريهاى سپاهيان در آن عصر سخن مىگويد : . . . بر اعداى دين چون مظفر شدند * سپاه از غنيمت توانگر شدند وزان پس به غارت نهادند روى * فتادند در شهر و بازار و كوى گرفتند آن لشكر ارجمند * غنيمت نه‌چندان‌كه گويند چند ز زرينه آلات و سيمين ظروف * نه‌چندان‌كه يابد بر او كس وقوف ز گنج و زروزيور و لعل و در * دل و ديدهء لشكرى گشت پر ز زربفت و ديبا و شيب و حرير * ز كمخا « 3 » و خارا و مشك و عبير ز نقد و ز اجناس هرگونه چيز * كه باشد به نزديك مردم عزيز غنيمت نه‌چندان‌كه بايد شمرد * سپه با بسى برده آنجا ببرد ز زيبا غلامان حلقه به‌گوش * ز زيبا كنيزان زربفت‌پوش رسيد از غنيمت به هرانجمن * به خروار زر و جواهر ثمن

--> ( 1 ) . تاريخ كرمان ، پيشين ، ص 305 . ( 2 ) . اسناد تاريخى عهد صفويه ، پيشين ، ص 166 . ( 3 ) . نوعى پارچه .